گذشته

18/03/2009

امروز داشتم اتاقم رو مرتب ميكردم
طبق معمول وقت خونه تكوني عيد، وقتي كمد رو ميريزم بهم يه عالمه كاغذ پيدا ميكنم كه روي هركدوم يه چيزي نوشتم
جالبيش اينه كه هرسال ميشينم ميخونموشن و دلم نمياد بندازمشون بيرون
امسال يه سرياشو شوت كردم تو سطل آشغال اما مهم اينا نيست
امسال برخلاف هميشه يه چيزاي ديگه اي پيدا كردم
يه چيزائي كه خيلي برام جالبن
يه عالمه دست خط كه وقتي خوندمشون فكر كردم همين ديروز نوشتمشون
يه سري حرف با خدا يا بنده هاي خدا كه هنوزم ميزنم
يه سري نت و جمله قصار كه دوستان برام نوشتن و هنوز هم به دردم ميخوره
يه ورق هم پيدا كردم كه سراسر خاطره است
تولد من 28 خرداده، سال آخر دانشگاه وقتي امتحان آخر رو دادم و اومدم خوابگاه اين كاغذ رو در چسبونده شده بود
بچه هاي اتاق به نوعي داشتن دل منو به دست ميآوردن
آخه من تنها كسي بودم كه ازشون جدا ميشدم
پيوست اين كاغذم رو تختم يه كاغذ ديگه بود كه وقتي امروز پيداش كردم از خودم خجالت كشيدم
دوستم 40 مورد از خلقيات و افكار و رفتار من رو رديف كرده بود كه من رو بخندونه
خيلياش خوب بود اما خيلياش منفي بود، از اين منفيا كه به زورِ توجيه فقط ميتوني خوب تفسيرش كني
اما من، بعد گذشت 4 سال هنوز همونم
هنوز عوض نشدم يا حتي تغيير نكردم
هميشه فكر ميكردم بزرگ شدم
دغدغه هام هم بزرگ شده
دلتنگيام تغيير كرده
نوشته هام يه شكل ديگه شده
طبقه بندي آدما، رفتارام و همه چيم يه اصول و نظم و نسقي پيدا كرده
اما امروز با ديدن اون 40 تا فهميدم هنوز همونم
حتي يكيش هم عوض نشده بود
حتي بهبود نيافته بود يا كمرنگ نشده بود
خيلي بده، مگه نه؟
من خيلي از خودم خجالت كشيدم
البته اولش
بعدش از همه اونائي كه اين سالها همش منو همنينطوري ديدن خجالت كشيدم
اما باز از خودم شرم كردم
كه اينهمه سال گذشته و من ….!!؟؟؟!!!
يعني چي؟؟؟
نميدونم
اما ميخوام شروع كنم
شايد بازم از اون حرفا باشه كه هيچ وقت به نتيجه نرسه و من همون آدم بمونم
اما خوب تلاش كه بد نيست
تلاش خودمو ميكنم
اميدوارم دست غيب هم ياري كنه
به قول معروف
تا چه پيش آيد
اميدوارم مصمم باشم و بمونم

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.